آگاهی پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) از غیب در نگاه اهل‌سنت
427 بازدید
تاریخ ارائه : 9/9/2014 9:13:00 AM
موضوع: کلام

سید محمد جعفر سبحانی

18/6/1393

آگاهی پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) از غیب در نگاه اهل‌سنت

«غيب» در لغت به معناي «چيز ناپيدا و نهان» است[1]و در برابر «شهادت» به کار مي‎رود از اين رو، کساني را که در جمعي حضور نداشته باشند «غايب» گويند، چنان که پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  در غديرخم فرمودند: «أَلَا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ...؛ آگاه باشيد پس برساند حاضر از شما به غايب از شما...»[2] همچنين اميرالمؤمنين (ع) در مذمت برخي ياران سست عنصر خود مي‎فرمايد: «ما لي أراکم أشباحاً بلا أرواح، و أرواحاً بلا أشباح، و نسّاکاً بلا صلاح، و تجّاراً بلا أرباح، و أيقاظاً نوّماً، و شهوداً غيّباً...؛ مردم کوفه! چرا شما را پيکرهاي بي‌روح، و روح‎هاي بدون جسد مي‎نگرم؟ چرا شما را عبادت کنندگاني بدون صلاحيت، و بازرگاناني بدون سود و تجارت، و بيداراني خفته، و حاضراني غايب از صحنه...».[3]

علم غیب در قرآن

آيات قرآني در زمينه علم غيب، دو دسته هستند، دسته اول آياتي هستند که علم غيب را مخصوص ذات باري تعالي مي‎دانند و آن را از غير خدا نفي مي‎نمايند.[4] 

گروه دوم آياتى است كه به روشنى نشان مى‏دهند كه اولياى الهى اجمالا از غيب آگاهى دارند[5] و همچنين آياتي وجود دارند که مشتمل بر خبرهاي غيبي است و پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) از آن خبر داده است.[6]

نکته قابل توجه اين که بعضی از علماء اهل‌سنت، بين آيات و روايات مثبته و آيات و روايات نافيه راه حل‎هايي ذکر نموده‎اند از جمله:

علم غيب به طور مطلق و بدن هيچ قيد و بندي (علم ذاتي و استقلالي) مخصوص ذات خداوند است و آگاهي ديگران از غيب، غير ذاتي و تبعي است.

به عبارت دیگر علم غیب دو نوع است یکی «بالذات و بالاصاله» و ديگري «بالعرض و بالتبع». علم غیب بالذات و بالاصاله منحصر به خداوند است؛ زيرا تنها ذات باری تعالی به همه هستی احاطه وجودي و علمي دارد و برخوداری ديگران از علم غیب به صورت عرضی و تبعی است؛ زیرا احاطه و ابزار علمي اینها محدود و از راه افاضه خداوند می‌باشد.

آلوسی حنفی در این زمینه به نقل از ابن حجر در قواطع الاسلام می‌گوید:

«ولعل الحق أن يقال: إن علم الغيب المنفي عن غيره جل وعلا هو ما كان للشخص لذاته أي بلا واسطة في ثبوته له...وما وقع للخواص ليس من هذا العلم المنفي في شيء ضرورة أنه من الواجب عز وجل أفاضه عليهم بوجه من وجوه الإفاضة فلا يقال: إنهم علموا الغيب بذلك المعنى ومن قاله كفر قطعا، وإنما يقال: إنهم أظهروا أو اطلعوا - بالبناء للمفعول على الغيب.»؛[7] حق اين است كه علم غيبی كه از غير خداوند عزوجل نفى شده، علمى است كه براى ذات شخص و بدون واسطه، ثابت باشد... و اما آنچه را كه براى بعضى از خواص به وقوع پيوسته، علم غيبی نیست كه از غير خداوند عزوجل نفى شده، بلكه جزء افاضات الهى است كه خداوند آن را بر عده‌اى از بندگان خود افاضه نموده است، بنابراین نباید گفته شود که این گروه علم غیب ذاتی دارند و کسی که چنین بگوید مسلماً کافر شده است. بلکه باید گفت که به طریقی برای آنها علم غیب نمایان و ظاهر شده است.

ابن حجر هیثمی شافعی نیز در جمع بین آیات نافیه و مثبته علم غیب برای غیر خدا می‌گوید:

 «ثمَّ أَعْلَام الله تَعَالَى للأنبياء والأولياء بِبَعْض الغيوب مُمكن لَا يسْتَلْزم محالا بِوَجْه فإنكار وُقُوعه عناد.»؛[8] اينكه خداوند، انبيا و اولياء را به پاره‌اى از علم غيب آگاه و مطلع مى‌كند امرى است ممكن و هرگز مستلزم محال نمى‌شود و انكار آن عناد و مكابره است.

او همچنین در الفتاوى الحديثية به نقل از محیی الدین نووی شافعی می‌نویسد:
«صرح بِهِ النَّوَوِيّ رَحمَه الله فِي فَتَاوِيهِ فَقَالَ مَعْنَاهَا لَا يعلم ذَلِك اسْتِقْلَالا وَعلم إحاطة بِكُل المعلومات إِلَّا الله وَأما المعجزات والكرامات فبإعلام الله لَهُم»؛[9] نووی به آن (داشتن علم غیب انبیاء) تصریح کرده است پس گفته است انبیاء علم غیب را استقلالا نمی‌دانند و فقط خدا علمِ و آگاهی به تمام علوم را دارد و اما معجزات و کرامات انبیا با اعلام خداوند به آنها است.

علم غیب در روایات

در کتب حدیثی اهل‌سنت روايات متعددی وجود دارد كه نشان مى‏دهند پيامبر علم غيب داشته و از آن خبر می‌داد و حتی بعضی از روایات دلالت دارند که افرادی پیامبر نبوده ولی از غیب آگاه بوده‌اند از جمله:

بخاری در صحیح خود از طارق بن شهاب نقل کرده است که گفت: شنیدم که عمر می‌گفت:

 «قَامَ فِينَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَقَامًا، فَأَخْبَرَنَا عَنْ بَدْءِ الخَلْقِ، حَتَّى دَخَلَ أَهْلُ الجَنَّةِ مَنَازِلَهُمْ، وَأَهْلُ النَّارِ مَنَازِلَهُمْ، حَفِظَ ذَلِكَ مَنْ حَفِظَهُ وَنَسِيَهُ مَنْ نَسِيَهُ.»؛[10] پیامبر در میان ما برخاست و خبر داد به ما از اول خلقت تا زمانی که اهل بهشت و جهنم داخل در منازل شوند، از آن خبر داد. بعضي آن را حفظ کردند و به خاطر سپردند و بعضي آن را فراموش نمودند.

وی همچنین درباره گستردگی علم پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)  می‌نویسد:

«حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يُوسُفَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَالِكٌ، عَنْ أَبِي الزِّنَادِ، عَنِ الأَعْرَجِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «هَلْ تَرَوْنَ قِبْلَتِي هَا هُنَا، فَوَاللَّهِ مَا يَخْفَى عَلَيَّ خُشُوعُكُمْ وَلاَ رُكُوعُكُمْ، إِنِّي لَأَرَاكُمْ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِي»؛[11] آیا جلویم را می‌بینند؟ به خدا قسم پنهان نیست بر من خشوع و رکوع شما، من  شما را از پشت سرم می‌بینم.

بخاری در جای دیگر از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)  می‌نویسد:

«إِنِّي لَأَرَاكُمْ مِنْ وَرَائِي كَمَا أَرَاكُمْ»؛[12] من شما را از پشت سرم می‌بینم، همان طور که الان شما را می‌بینم.

مسلم نیز در صحیح خود به نقل از ثَوْبَان می‌گوید:

«قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: إِنَّ اللهَ زَوَى لِي الْأَرْضَ، فَرَأَيْتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا...»؛[13] خداوند برای من زمین را کنار زد تا جایی که مشرق و مغرب آن را دیدم.

وی همچنین می‌گوید پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)  فرمود:

  «عُرِضَتْ عَلَيَّ الْجَنَّةُ وَالنَّارُ، فَلَمْ أَرَ كَالْيَوْمِ فِي الْخَيْرِ وَالشَّرِّ، وَلَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَلَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا»؛[14] در یک زمان بهشت و جهنم بر من عرضه شد به اندازه این مکان، پس ندیدم مثل امروز در خیر و شر و اگر بدانید شما آنچه من می‌دانم، هر آینه کم می‌خندید و زیاد گریه می‌کنید.

در جای دیگر در صحیح مسلم چنین آمده است:

حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ ثَابِتٍ، عَنْ أَنَسٍ، «... فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: هَذَا مَصْرَعُ فُلَانٍ، قَالَ: وَيَضَعُ يَدَهُ عَلَى الْأَرْضِ «هَاهُنَا، هَاهُنَا»، قَالَ: فَمَا مَاطَ أَحَدُهُمْ عَنْ مَوْضِعِ يَدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»؛[15] ...پس پیامبر فرمود: این محل دفن فلان شخص می‌باشد و دستان مبارکشان را بر زمین گذاشت و فرمود: اینجا، از جای دست رسول الله دور نشد.

همچنین مسلم در صحیح خود از قول أَبُو زَيْدٍ (عَمْرَو بْنَ أَخْطَب) نقل می‌کند که:

«صَلَّى بِنَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْفَجْرَ، وَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَنَا حَتَّى حَضَرَتِ الظُّهْرُ، فَنَزَلَ فَصَلَّى، ثُمَّ صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَخَطَبَنَا حَتَّى حَضَرَتِ الْعَصْرُ، ثُمَّ نَزَلَ فَصَلَّى، ثُمَّ صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَخَطَبَنَا حَتَّى غَرَبَتِ الشَّمْسُ، فَأَخْبَرَنَا بِمَا كَانَ وَبِمَا هُوَ كَائِنٌ» فَأَعْلَمُنَا أَحْفَظُنَا.»؛[16] پيغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  نماز صبح را خواند سپس بالاي منبر رفت و خطبه­اي خواند تا ظهر ادامه پيدا کرد بعد نماز ظهر را خواند سپس منبر رفت تا موقع عصر، سپس پايين آمد و نماز عصر را به جاي آورد سپس منبر رفت و خطبه خواند تا غروب آفتاب. او به ما خبر داد از آنچه واقع شده و واقع خواهد شد و آگاه­ترين ما کسي بود که حفظ او از همه بيشتر بود.

وی همچنین از حُذَيْفَة نقل می‌کند که:

«قَامَ فِينَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَقَامًا، مَا تَرَكَ شَيْئًا يَكُونُ فِي مَقَامِهِ ذَلِكَ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ، إِلَّا حَدَّثَ بِهِ، حَفِظَهُ مَنْ حَفِظَهُ وَنَسِيَهُ مَنْ نَسِيَهُ»؛[17] پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  در ميان ما به پا خواست و آنچه که تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد از آن خبر داد بعضي آن را حفظ کردند و به خاطر سپردند و بعضي آن را فراموش نمودند.

  احمد بن حنبل در مسند خود به نقل از خلیفه اول درباره آگاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)  از غیب می‌گوید:

«... فَقَالَ: نَعَمْ عُرِضَ عَلَيَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا، وَأَمْرِ الْآخِرَةِ....»؛[18] ... آری! آنچه از امر دنیا و آخرت بود بر من عرضه گردید... .

هیثمی در مجمع الزوائد در حدیثی از قول عبدالله بن عمر می‌نویسد: 

«عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: إن الله قد رفع لى الدنيا، فأنا أنظر إليها وإلى ما هو كائن فيها إلى يوم القيامة، كأنما أنظر إلى كفى هذه»؛[19] خداوند برای من حجاب دنیا را برداشت و من به آن نگاه کردم به و به آنچه که تا روز قیامت در آن موجود می‌شود، همان طور که به این کف دستم نگاه می‌کنم.

سخنان علمای اهل‌سنت

بعضی از محققین اهل‌سنت در آثار خود اثبات کرده‌اند که بعضی از افراد از غیب آگاه بوده‌اند از جمله:

مسلم در صحیح خود از حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ نقل می‌کند که:

 «وَاللهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ النَّاسِ بِكُلِّ فِتْنَةٍ هِيَ كَائِنَةٌ، فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَ السَّاعَةِ.»؛[20] به خدا سوگند! من از همه مردم آگاه­ترم به هر فتنه­اي که از امروز تا قيامت واقع مي­شود.

حذیفه در جای دیگر می‌گوید: «أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ»؛[21]پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  به من خبر از آنچه که تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.

آلوسی نیز در این زمینه می‌گوید:

«فلم يقبض رسول الله صلّى الله عليه وسلّم حتى علم كل شيء يمكن العلم به»؛[22] پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)  قبض روح نشد تا این که دانست هر چیزی که علم و آگاهی به آن ممکن بود.

 قاضی شوکانی در فتح القدير می‌نویسد:

«فَإِنْ قُلْتَ: إِذَنْ قَدْ تَقَرَّرَ بِهَذَا الدَّلِيلِ الْقُرْآنِيِّ أَنَّ اللَّهَ يُظْهِرُ مَنِ ارْتَضَى مِنْ رُسُلِهِ عَلَى مَا شَاءَ مِنْ غَيْبِهِ، فَهَلْ لِلرَّسُولِ الَّذِي أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَى مَا شَاءَ مِنْ غَيْبِهِ أَنْ يُخْبِرَ بِهِ بَعْضَ أُمَّتِهِ؟ قُلْتُ: نَعَمْ وَلَا مَانِعَ مِنْ ذَلِكَ. وَقَدْ ثَبَتَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ هَذَا مَا لَا يَخْفَى عَلَى عَارِفٍ بِالسُّنَّةِ الْمُطَهَّرَةِ...»؛[23] اگر بگویی آیا با دلیل قرآنی ثابت است که خداوند برای کسی که رضایت دارد مثلا برای رسولانش، آنان را مطلع بر غیبش می‌گرداند و برای رسولی که خداوند تعالی مقداری از غیبش را به او خبر داده است، او نیز بعضی از امورات را برای امتش ظاهر می‌گرداند؟ می‌گویم: آری! و این اشکالی ندارد و ثابت است از رسول خدا به سنت مطهره از او رسیده است.

وی همچنین می‌نویسد:

«(خمس لا يعلمهن إلا الله) على وجه الإحاطة والشمول كليا وجزيئا فلا ينافيه اطلاع الله بعض خواصه على كثير من المغيبات حتى من هذه الخمس لأنها جزئيات معدودة وإنكار المعتزلة لذلك مكابرة.»؛[24] پنج مطلب است که فقط خداوند به نحو کامل و به طور کلی و جزئی آنها را می‌داند[25] و منافاتی ندارد که خداوند بعضی خواصش را بر مسائل زیادی از مطالب غیبی حتی در این پنج مورد مطلع گرداند، چون این موارد امور جزئی هستند و انکار این مطلب توسط معتزله، انکار حق است.  

4. ابن حجر هیتمی مکی در ضمن فتاوایشان در کتاب الفتاوی الحدیثیة می‌نویسد:

«اعلام الله تعالی للأنبیاء والأولیاء ببعض الغیوب ممکن لا یستلزم محالاً بوجه وانکار وقوعه عنادو من البداهة؛[26] اینکه خداوند تعالی أنبیا و اولیاء را به بخشی از علم غیب آگاه می‌فرماید، امر ممکنی است و هیچگاه مستلزم محال نمی‌شود و انکار آن چیزی جز عناد و انکار بدیهیات نمی‌باشد 

ابن تیمیه نیز چنین می‌گوید:

«أَمَّا الْإِخْبَارُ بِبَعْضِ الْأُمُورِ الْغَائِبَةِ فَمَنْ هُوَ دُونَ عَلِيٍّ يُخْبِرُ بِمِثْلِ ذَلِكَ، فعليٌّ أجلُّ قَدْرًا مِنْ ذَلِكَ. وَفِي أَتْبَاعِ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ مَنْ يُخْبِرُ بِأَضْعَافِ ذَلِكَ، وَلَيْسُوا مِمَّنْ يَصْلُحُ لِلْإِمَامَةِ، وَلَا هُمْ أَفْضَلُ أَهْلِ زَمَانِهِمْ، وَمِثْلُ هَذَا مَوْجُودٌ فِي زَمَانِنَا وَغَيْرِ زماننا. وَحُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ، وَأَبُو هُرَيْرَةَ، وَغَيْرُهُمَا مِنَ الصَّحَابَةِ كَانُوا يُحَدِّثُونَ النَّاسَ بِأَضْعَافِ ذَلِكَ. وَأَبُو هُرَيْرَةَ يُسْنِدُهُ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  وَحُذَيْفَةُ تَارَةً يُسْنِدُهُ وَتَارَةً لَا يُسْنِدُهُ، وَإِنْ كَانَ فِي حُكْمِ الْمُسْنَدِ. وَمَا أَخْبَرَ بِهِ هُوَ وَغَيْرُهُ قَدْ يَكُونُ مِمَّا سَمِعَهُ مِنَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  وَقَدْ يَكُونُ مِمَّا كُوشف هُوَ بِهِ. وَعَمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَدْ أَخْبَرَ بِأَنْوَاعٍ مِنْ ذَلِكَ. وَالْكُتُبُ الْمُصَنَّفَةُ فِي كَرَامَاتِ الْأَوْلِيَاءِ وَأَخْبَارِهِمْ، مِثْلَ مَا فِي كِتَابِ (الزُّهْدِ) لِلْإِمَامِ أَحْمَدَ وَ (حِلْيَةِ الْأَوْلِيَاءِ) وَ (صَفْوَةِ الصَّفْوَةِ) وَ (كَرَامَاتِ الْأَوْلِيَاءِ) لِأَبِي مُحَمَّدٍ الْخَلَّالِ وَابْنِ أَبِي الدُّنْيَا وَاللَّالْكَائِيِّ فِيهَا مِنَ الْكَرَامَاتِ عَنْ بَعْضِ أَتْبَاعِ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ، كَالْعَلَاءِ بْنِ الْحَضْرَمِيِّ نَائِبِ أَبِي بَكْرٍ، وَأَبِي مُسْلِمٍ الْخَوْلَانِيِّ بَعْضِ أَتْبَاعِهِمَا، وَأَبِي الصَّهْبَاءِ، وَعَامِرِ بْنِ عَبْدِ قَيْسٍ، وَغَيْرِ هَؤُلَاءِ مِمَّنْ عَلِيٌّ أَعْظَمُ مِنْهُ.»؛[27] كساني پايين‌تر از علي بن ابي طالب نيز از برخي امور غيبي خبر مي‌داده‌اند، مقام علي ابن ابي طالب كه قدر و منزلتي بالاتر داشته است و در اتباع و پيروان ابوبكر و عمر و عثمان نيز كساني بوده‌اند به مراتب بيش از اينها خبر از غيب داده‌اند در حالي كه از كساني هم نبوده‌اند كه صلاحيت امامت را داشته باشند و يا از افرادي از اهل زمان خود با فضيلت‌تر بوده باشند، و از اين قبيل افراد در زمان ما و ديگر زمان‌ها وجود داشته‌اند. حذيفه بن يمان و ابوهريره و غير آن دو از صحابه به مراتب بيش‌تر براي مردم از غيب مي‌گفته‌اند. ابوهريره خبرهاي غيبي خود را به رسول خدا صّلي الله عليه وآله مستند مي‌نمود و حذيفه بن يمان برخي از خبرهاي خود را مستند به رسول خدا صّلي الله عليه وآله مي‌نمود و برخي را نيز مستند نمي‌نمود ، گرچه همان‌ها نيز در حكم مستند بود.و آنچه را كه او و ديگران از شنيده‌هاي خود از رسول خدا صّلي الله عليه وآله خبر داده‌اند چيز‌هايي بوده است كه برايشان كشف شده بود و عمر نيز خبرهايي از اين قبيل داده بود. در كتابهایي كه درباره كرامات اولياء و خبرهاي غيبي است مثل كتاب «الزهد»  اثر امام احمد و «حليه  الأولياء» و«صفوه الصفوه» و «كرامات الأولياء» اثر ابومحمد خلال و ابن ابي الدنيا و اللالكائي، كراماتي از برخي از پيروان ابوبكر و عمر مانند: علاء بن حضرمي، جانشين ابوبكر و ابومسلم خولاني كه از پيروان هر دوي آنها بود و ابوصهباء و عامر بن عبد قيس و ديگران بیان شده است.

آلوسی در تفسیر خود در این زمینه می‌نویسد:

«ولم تزل تلك الخلافة في الإنسان الكامل إلى قيام الساعة وساعة القيام. بل متى فارق هذا الإنسان العالم مات العالم لأنه الروح الذي به قوامه فهو العماد المعنوي للسماء والدار الدنيا جارحة من جوارح جسد العالم الذي الإنسان روحه ولما كان هذا الأسم الجامع قابل الحضرتين بذاته صحت له الخلافة وتدبير العالم. والله سبحانه الفعال لما يريد ولا فاعل على الحقيقة سواه.»؛[28] اين خلافت الهي همواره در انسان کامل تا قيام قيامت ثابت است؛ انسان کامل اگر از بين برود، عالم نابود مي‌شود؛ يعني هستي عالم وابسته به وجود انسان کامل است.  انسان کامل روح عالم هستي است که قوام عالم هستي به او بستگي دارد و او پايه معنوي براي آسمان و دنيا است. انسان کامل، اسم جامع الهي در آن تجلي کرده است که در دنيا و آخرت لباس خلافت الهي به تن کرده است و تدبير عالم به عهده اوست. اگر ما مي‌گوييم اين انسان کامل، تدبير عالم را به عهده گرفته است، اين به اذن الله تبارک و تعالي است و اراده الله در او تجلي کرده است

منابع و مآخذ

  1. قرآن الکریم.
  2. نهج البلاغه، اميرالمؤمنين علي(ع)، مترجم، محمد دشتي، اول، مؤسسه تحقيقاتي أميرالمؤمنين، قم، 1376ش
  3. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، آلوسي البغدادي، چهارم، احياء التراث العربي، بيروت، 1405ق، 1985م.
  4. صحيح البخاري، محمد بن اسماعيل البخاري، دارالجيل، بيروت، بي تا.
  5. صحيح المسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، دارالکتب العلميه، بيروت، بي تا.
  6. العين، خليل بن احمد الفراهيدي، تحقيق الدکتور مهدي المخزمي و الدکتور ابراهيم السامراني، تصحيح اسعد الطيب، اول، انتشارات اسوه، قم، 1414ق.
  7. الفتاوی الحدیثیة، أحمد بن محمد بن علي بن حجر الهيتمي السعدي الأنصاري، شهاب الدين شيخ الإسلام، أبو العباس، دارالفکر.
  8. فيض القدير شارح جامع الصغير، محمد عبد الرؤوف المناوي، تحقيق، احمد عبد السلام، اول، دارالکتب العلمة، بيروت، 1415ق.
  9. لسان العرب، محمدبن مکرم المصري الانصاري (ابن منظور)، نشرادب الحوزة، قم، 1405ق، 1363م.

10. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي، دارالکتاب العلمیة، بیروت، 1408ق، 1988م.

11. مسند احمد، الامام احمد بن حنبل، دارصادر، بيروت، بي تا.

12. مصباح المنير في غريب  الشرح الکبير للرافعي،  احمد بن محمد الفيومي، دوم، مؤسسه دارالهجرة، قم، 1414ق.

13. المصنف في الأحاديث والآثار، أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي، دارالفکر، اول، بیروت، 1409ق.

14. منهاج السنة، ابي العباس تقي الدين احمد بن عبد الحليم ابن تيميه، دارالکتب العلميه، بيروت، بي تا.

پی‌نوشت:

[1]. العين، فراهيدي، احمد بن خليل، ج2، ص1363، ماده غيب؛ لسان العرب، ابن منظور، ج1، ص654، ماده غيب؛ مصباح المنير، الفيومي، ص45، ماده غيب.

[2]. مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، ج1، ص230؛ المصنف، ابن أبي شيبة الكوفي، ج8، ص616، ح158؛ تفسير الآلوسي، الآلوسي، ج7، ص46.

[3]. نهج البلاغه، خ208، ش7؛ همچنين ر،ک: خ120؛ خ173؛ نامه74.

[4]. الف) سوره انعام: 6، آيه50: (قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ)

ب) سوره انعام: 6، آيه59: (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ)

ج) سوره نمل: 27، آيه65: (قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ)

د) سوره اعراف: 7، آيه188: (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)

و) سوره يونس: 10، آيه20: (وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ)

[5]. الف) سوره آل عمران: 3، آيه49: (وَ رَسُولاً إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في‏ بُيُوتِكُمْ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)

ب) سوره آل عمران: 3، آيه179: (وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ)

ج) سوره جن: 72، آيه27و26: (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً) (إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً)

[6]. الف) سوره روم: 30، آيه4-2: (غُلِبَتِ الرُّومُ) (في‏ أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ) (في‏ بِضْعِ سِنينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ)

ب) سوره فتح: 48، آيه27: (لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَريباً)

[7]. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، شهاب الدين محمود بن عبد الله الحسيني الألوسي، ج20، ص11 ذيل آيه 65، سوره نمل.

[8]. الفتاوی الحدیثیة، ابن حجر الهیتمی، ج1، ص223.

[9]. همان.

[10]. صحيح البخاري، البخاري، ج4، ص73، بَابُ مَا جَاءَ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: (وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ).

[11]. همان، ج1، ص108، بَابُ عِظَةِ الإِمَامِ النَّاسَ فِي إِتْمَامِ الصَّلاَةِ، وَذِكْرِ القِبْلَةِ.

[12]. همان.

[13]. صحيح مسلم، مسلم النيسابوري، ج8، ص171، بَابُ هَلَاكِ هَذِهِ الْأُمَّةِ بَعْضِهِمْ بِبَعْضٍ.

[14]. همان، ج7، ص92،‌ بَابُ تَوْقِيرِهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَتَرْكِ إِكْثَارِ سُؤَالِهِ عَمَّا لَا ضَرُورَةَ إِلَيْهِ.

[15]. همان، ج5، ص170، بَابُ غَزْوَةِ بَدْرٍ.

[16]. همان، ج8، ص173، بَابُ إِخْبَارِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيمَا يَكُونُ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ.

[17]. همان، ج8، ص172، بَابُ إِخْبَارِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيمَا يَكُونُ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ.

[18]. مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، ج1، ص4.

[19]. مجمع الزوائد، الهيثمي، ج8، ص287.   

[20]. صحيح مسلم، مسلم النيسابوري، ج8، ص172، بَابُ إِخْبَارِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيمَا يَكُونُ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ

[21]. همان، ج8، ص173، بَابُ إِخْبَارِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيمَا يَكُونُ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ.

[22]. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، آلوسي البغدادي، ج15، ص154.

[23]. فتح القدير، محمد بن علي بن محمد بن عبد الله الشوكاني، ج5، ص312.

[24]. فيض القدير شرح الجامع الصغير، المناوي ، ج3، ص610، ش3963؛ : تفسير الآلوسي، الآلوسي، ج21، ص112.

[25]. اشاره به آیه 34 سوره لقمان است: (إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْري نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْري نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ)

[26]. الفتاوی الحدیثیة، ابن حجر الهیتمی، ج1، ص223. 

[27]. منهاج السنة النبوية، ابن تیمیه، ج8، ص135. 

[28]. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، آلوسي البغدادي، ج1، ص220.