بذل و بخشش امام حسن مجتبی (ع) از نگاه اهل‌سنت
372 بازدید
تاریخ ارائه : 7/13/2014 10:07:00 AM
موضوع: امامت و مهدویت

بذل و بخشش امام حسن مجتبی (ع) از نگاه اهل‌سنت

سید محمد جعفر سبحانی

یکی از امتیازات منحصر به فرد أئمه أطهار (ع) دستگیری از نیازمندان و تهیدستان است که در این میان می‌توان به کریم آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) امام حسن (ع) اشاره کرد؛ امام مجتبی (علیه السلام) از لحاظ کمک به فقراء و درماندگان و دستگیری از نیازمندان، زبان زد عام و خاص است.

ابن صباغ مالکی و صاحب مطالب السؤول در این باره می‌گویند:

«الكرم والجود غريزة مغروسة فيه»؛[1] کرم و جود، غریزه‌ای بود که در آن حضرت کاشته بود. 

سیوطی نیز در تاریخ خود می‌نویسد:

«وكان الحسن رضي الله عنه له مناقب كثيرة، سيدًا، حليمًا، ذا سكينة ووقار وحشمة، جوادًا، ممدوحًا...»؛[2] حسن بن علی (علیهما السلام) دارای امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوانی بود؛ او شخصیتی بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخی و بخشنده، و مورد ستایش مردم بود...

همچنین ابن عساکر درباره بذل و بخشش امام حسن (علیه السلام) می‌نویسد:

«أن الحسن بن علي قاسم الله تعالى ماله مرتين حتى تصدق بفرد نعله.»؛[3] حسن بن علی (علیه السلام) دو بار اموالش را با خدا تقسیم کرد، حتی یک لنگه از نعلینش را در راه خدا صدقه داد.

برای آشنایی با دستگیری امام حسن مجتبی (علیه السلام) از مستمندان و تهیدستان و بذل و بخشش آن حضرت از بیچارگان و نیازمندان، به چند نمونه اشاره خواهد شد:

1) عن ابن أبي نجيح: «أن الحسن بن علي حج ماشياً وقسم ماله نصفين»؛[4]به درستی که که امام حسن (علیه السلام) با پای پیاده حج انجام می‌داد و مالش را با فقراء تقسیم می‌کرد.

2) «وحج الحسن خمس عشرة حجة ماشيا، وخرج من ماله مرتين، وقاسم الله عز وجل ثلاث مرات، حتى كان يعطي نعلا ويمسك نعلا، ويعطي خفا ويمسك أخرى.»؛[5] امام مجتبی (علیه السلام) 25بار با پای پیاده به رفت، دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار همه اموالش را با فقراء تقسیم کرد به طوری که یک لنگه را می‌داد و لنگه دیگر را نگه می‌داشت.

3) «وذكروا أنه أتاه رجل في حاجة فقال: اذهب فاكتب حاجتك في رقعة وارفعها إلينا نقضها لك. قال: فرفع إليه حاجته، فأضعفها له، فقال بعض جلسائه: ما كان أعظم بركة الرقعة عليه يا ابن رسول الله. فقال: بركتها علينا أعظم حين جعلنا للمعروف أهلاً، أما علمت أن المعروف ما كان ابتداء من غير مسألة؟ فأما من أعطيته بعد مسألة فإنما أعطيته بما بذل لك من وجهه...»؛[6]مردی نزد امام مجتبی(علیه السلام) آمد و ابراز نیازمندی کرد. امام برای این که کمک رو در رو نباشد و سبب شرمندگی آن مرد نگردد، فرمود: «آنچه را می‌خواهی در نامه‌ای بنویس و برای ما بفرست تا نیازت برآورده شود». آن مرد رفت و نیازهای خود را در نامه‌ای به امام فرستاد. حضرت نیز آن چه را خواسته بود برایش فرستاد. شخصی که در آن جا حضور داشت، به امام عرض کرد: «به راستی چه نامه پربرکتی برای آن مرد بود!» امام در پاسخ او فرمود: «برکت این کار برای من بیش‌تر بود که سبب شد شایستگی انجام این کار نیک را بیابم؛ زیرا بخشش راستین آن است که بدون درخواست شخص، نیازش را برآوری، ولی اگر آن چه را خواسته است، به او بدهی، در واقع قیمتی است که برای آبرویش پرداخته‌ای..».

4) در برخی موارد کمک و بخشش امام حسن (علیه السلام) به فرد نیازمند همراه با هدايت‌گری بود؛شخصی از آن حضرت درخواست کمک کرد، امام حسن (ع) به او فرمود:

 «وقال: إن المسألة لا تحل إلا لثلاثة: لذي فقر مدقع ولذي عسر مفظع ولذي دم مفجع.»؛[7] حضرت مجتبى (علیه السلام) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‌اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهد پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد.  

5) امام حسن(علیه السلام) گاهی به علت دست خالی بودن قادر نبودند که نیاز نیازمندان را به طور مستقیم برطرف نمایند، از طرفی نیز دوست نداشتند که سائل ناامید گردد؛ لذا به طور غير مستقيم نياز او را رفع می‌کردند که نمونه زیر گواه این مطلب است:

«وسأله رجل صدقة ولم يكن معه شئ، فاستحيي أن يرده بلا عطاء فقال له ألا أدلك على شئ يحصل لك منه البر؟ قال بلى فما هو؟ قال: اذهب إلى الخليفة فإن ابنته توفيت وانقطع عليها وما سمع من أحد تعزية فعزه بقولك له: " الحمد لله الذي سترها بجلوسك على قبرها وما هتكها بجلوسها على قبرك  . فذهب الرجل وفعل مثل ما أمره، فسرى عن الخليفة حزنه، وأمر له بجائزة، وقال له: أكلامك هذا. فقال بل كلام الحسن، قال صدقت فإنه معدن الكلام الفصيح وأمر له بجائزة أخرى.»؛[8] روزى مرد فقيرى به آن بزرگوار مراجعه كرد و درخواست كمك نمود. اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى (علیه السلام) پولى در دست نداشت و از طرف ديگر از اينكه فرد تهيدستى از در خانه اش نااميد برگردد، شرمسار بود، لذا فرمود: آيا حاضرى تو را به كارى راهنمايى كنم كه به مقصودت برسى؟ برسید: چه كارى؟ امام فرمود: امروز دختر خليفه از دنيا رفته و خليفه عزادار شده است، ولى هنوز كسى به او تسليت نگفته است، نزد خليفه مى‌روى و با سخنانى كه به تو ياد مى‌دهم، به وى تسليت مى‌گويى، از اين راه به هدف خود مى‌رسى. مرد گفت: چگونه تسليت بگويم؟ امام فرمود: وقتى نزد خليفه رسيدى بگو: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الّذی سَتَرَها بِجُلُوسِكَ عَلی قَبْرِها وَلاهَتَكَها بِجُلُوسِها عَلی قَبْرِكَ»؛ ستايش خدای را كه او را مستور كرد [و زير خاك پنهان نمود] با نشستن تو بر قبر او (يعنی زير سايه پدر از دنيا رفت) و او را هتك و اهانت نكرد با نشستن او بر سر قبر تو (يعنی ممكن بود بعد از تو دخترت در عالم تنهايی مورد هتك و بی‌حرمتی قرار بگيرد).

 اين جمله‌هاى عاطفى در روح خليفه اثر عميقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى كاست و دستور داد جايزه‌اى به وى بدهند.

آنگاه پرسيد: اين سخن از آن تو بود؟

گفت: نه، حسن بن على (ع) آن را به من آموخته است. خليفه گفت: راست مى گويى، او منبع سخنان فصيح و شيرين است. سپس دستور داد جايزه‌اى دیگر به وى بدهند.

5) «ومنها: ما رواه أبو الحسن المدائني قال: خرج الحسن والحسين و عبد الله بن جعفر (رضي الله عنهم) حجاجا ففاتتهم أثقالهم، فجاعوا وعطشوا، فمروا بعجوز في خباء فقالوا: هل من شراب؟ قالت: نعم. فأناخوا بها وليس إلا شويهة في كسر الخيمة. فقالت: إحلبوها، وامتذقوا لبنها. ففعلوا ذلك وقالوا لها: هل من طعام؟ قالت: لا، إلا هذه الشاة فليذبحها أحدكم، حتى أهئ لكم ما تأكلون. فقام إليها أحدهم فذبحها وكشطها ثم هيئت لهم طعاما، فاكلوا وقاموا حتى أبردوا، فلما ارتحلوا قالوا لها: نحن نفر من قريش نريد هذا الوجه، فإذا رجعنا سالمين فألمي بنا فإنا صانعون لك خيرا. ثم ارتحلوا، وأقبل زوجها فأخبرته عن القوم والشاة، فغضب الرجل وقال: ويحك تذبحين شاتي لأقوام لا تعرفينهم ثم تقولين نفر من قريش! ثم بعد مدة ألجئتها الحاجة إلى دخول المدينة فدخلاها وجعلا ينقلان البعر إليها ويبيعانه ويعيشان منه، فمرت العجوز في بعض سكك المدينة فإذا الحسن (عليه السلام) على باب داره جالس فعرف العجوز وهي له منكرة، فبعث الحسن غلامه فردها. فقال لها: (يا أمه تعرفيني؟) قالت: لا. قال: (أنا ضيفك يوم كذا وكذا). فقالت العجوز: بأبي أنت وأمي.»؛[9] ابوالحسن مدائنى می‌گويد: امام حسن و امام حسين  (علیهما السلام) و عبدالله بن جعفر به قصد حج (از مدينه) بيرون شدند، (در بين راه) بارو بنه خود را از دست دادند، پس (راه پيمودند تا سخت) گرسنه و تشنه شدند، گذر آنها به پيره زنى افتاد كه در خيمه خود نشسته بود، پرسيدند: آيا چيز آشاميدنى دارى؟

گفت: بله، پس نزد او نشستند، و او كه جز يك گوسفند نداشت، گفت: شير آن را بدوشيد و با آب مخلوط نموده بنوشيد. پس چنان كردند. پرسيدند: آيا خوراكى دارى؟ گفت: نه، مگر همين يك گوسفند ناچيز، يكى از شما آن را ذبح كند تا غذايى آماده كنم كه بخوريد. يكى از آنان برخاست و آن گوسفند را سر بريد و پوست كند، سپس آن پيره زن برايشان غذايى پخت و خوردند، سپس ماندند تا هوا خنك شود. هنگام كوچ به پيره زن گفتند: ما گروهى از قريش هستيم كه به اين سو (مكه) رهسپاريم. هرگاه به سلامت برگشتيم، خود را به ما بشناسان تا در حق تو خيرى انجام دهيم. سپس رفتند، و شبانگاه كه شوهر پيرزن آمد، جريان ميهمانان و گوسفند را برايش نقل كرد. او خشمگين شده گفت: واى بر تو آيا گوسفند مرا براى كسانى كه نمى شناسى سر مى‌برى و مى‌گويى: گروهى از قريش بودند؟!

از اين جريان مدتى گذشت تا گرفتارى وادارشان كرد كه به مدينه آيند. به مدينه آمدند و شتر را به مدينه آورده تا با فروش آنها زندگى را بگذرانند. يك روز آن پيره زن از يكى از كوچه‌هاى مدينه عبور مى‌كرد به امام حسن (علیه السلام) كه بر در خانه خود نشسته بود گذر نمود، امام (علیه السلام) او را شناخت ولى او امام را نشناخت از اين رو غلام خود را فرستاد تا او را بياورد، پس امام (علیه السلام) به او فرمود: آيا مرا مى‌شناسى؟ گفت: نه، فرمود: من در فلان روز ميهمان تو بودم؟ گفت: پدر و مادرم فدايت باد، به جا نمى‌آورم، حضرت(علیه السلام) فرمود: اگر تو مرا نمى‌شناسى من ترا مى‌شناسم، پس هزار گوسفند از گوسفندان زكات براى او خريدارى نمود و (نيز) هزار اشرفى به او عطا فرمود، سپس او را همراه غلام خود خدمت امام حسين(علیه السلام) فرستاد، امام حسين (علیه السلام) پرسيد: برادرم حسن چه مقدار به تو بخشيده است؟ عرض كرد: هزار گوسفند و هزار اشرفى. پس حضرت (علیه السلام)  دستور فرمود تا همانند آن را به او بدهند. سپس او را همراه غلامى به سوى عبدالله جعفر فرستاد، عبدالله پرسيد: امام حسن و امام حسين  (علیهما السلام)چه مقدار به تو بخشيده‌اند؟ گفت: دو هزار اشرفى و دو هزار گوسفند، پس عبدالله دستور داد تا دو هزار اشرفى و دو هزار گوسفند ديگر به آن بيفزاييد و گفت: اگر در آغاز، سراغ من مى‌آمدى آن دو بزرگوار را به زحمت مى‌انداختى. پيره زن با اين همه عطايا به سوى شوهر خود برگشت.

منابع و مآخذ:

  1. تاريخ الخلفاء، عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي، المتوفى: 911هـ، المحقق: حمدي الدمرداش، مكتبة نزار مصطفى الباز، الطبعة الأولى، 1425هـ2004م.
  2. تاريخ اليعقوبي، اليعقوبي، وفات : 284، دار صادر، بيروت.
  3. تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، وفات: 571، تحقيق: علي شيري، 1415، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت.
  4. ترجمة الإمام الحسن (ع)، ابن عساكر، وفات: 571، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، الأولى، 1400-1980م، مؤسسة المحمودي للطباعة والنشر، بيروت.
  5. علموا أولادكم محبة آل بيت النبي (ص)، الدكتور محمد عبده يماني، معاصر، الأولى، 1418- 1998م، مؤسسة الكتب الثقافية، بيروت.
  6. الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ابن الصباغ، وفات: 855، تحقيق: سامي الغريري، الأولى، 1422، دار الحديث للطباعة والنشر.
  7. المحاسن والمساوئ، إبراهيم بن محمد البيهقي، المتوفى: نحو320هـ.
  8. مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع)، محمد بن طلحة الشافعي، وفات: 652، تحقيق: ماجد ابن أحمد العطية.

 پی نوشت:

[1]. الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ابن الصباغ، ج2، ص707، فصل في جوده وكرمه (عليه السلام)؛ مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع)، محمد بن طلحة الشافعي، ص344.

[2]. تاريخ الخلفاء، عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي، ج1، ص145.  

[3]. تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج13، ص244؛ ترجمة الإمام الحسن (ع)، ابن عساكر، ص143.

[4]. ترجمة الإمام الحسن (ع)، ابن عساكر، ص143.

[5]. تاريخ اليعقوبي، اليعقوبي، ج2، ص226.

[6]. المحاسن والمساوئ، إبراهيم بن محمد البيهقي، محاسن الحسن و الحسین ابني علي بن أبي طالب، رضي الله عنهم.

[7]. تاريخ اليعقوبي، اليعقوبي، ج2، ص106.

[8]. علموا أولادكم محبة آل بيت النبي (ص)، الدكتور محمد عبده يماني، ص126.

[9]. مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع)، محمد بن طلحة الشافعي، ص345.