علی (علیه السلام) و شورای شش نفره
155 بازدید
تاریخ ارائه : 10/29/2013 12:44:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

علی (علیه السلام) و شورای شش نفره

کلید واژه:شورا، علی (علیه السلام)، عمر

چکیده: عوامل متعددی سبب شدند که علی (علیه السلام) در شورای شش نفره‌ای که عمر پیش از مرگ خود ترتیب داده بود که نحوه چینش و ماهیت آن هیچ تناسبی با خلیفه بلافصل پیامبر(صلی الله علبه و آله و سلم) نداشت، شرکت نمایند؛ عواملی همانند: دوری نمودن از بروز اختلاف در جامعه‌ای اسلامی، بر ملا کردن تناقض در گفتار و رفتار عمر، بیان فضائل و حقانیت خود در جمع حاضر و گرفتن بهانه از طرف مقابل که علی (علیه السلام) خود، رغبتی به خلافت و رهبری امت اسلامی نداشت.

مقدمه: عمر پس از یک دوره حکومت به دلیل برخی تبعضها مانند: «مقدم داشتن مهاجرین و قریش بر دیگران و عرب بر غیر عرب[1]» عاقبت به دست غلام مغیرة بن شعبه (فیروز، معروف به ابولؤلؤ[2]) به قتل رسید. او پیش از مرگ خود خلافت را در شورایی مرکب از شش نفر (امیرالمؤمنین (علیه السلام)، عثمان، طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و عبد الرحمن بن عوف) خلاصه کرد و برای آن شرایطی گذاشت که با قطع نظر از ترکیب ناهمگون[3] و علت تشکیل و ماهیت این شورا، نوشتار حاضر در صدد روشن کردن این مطلب است که (چرا حضرت علی علیه السلام در چنین شورایی شرکت نمودند؟)

با مراجعه به سخنان حضرت علی (علیه السلام) و همچنین تهدیدات عمر قبل از تشکیل شورا، جواب این پرسش روشن خواهد شد که به چند نمونه اشاره خواهیم کرد:

1) آشکار ساختن تناقض در گفتار و رفتار عمر

حضرت علی (علیه السلام) در شورایی که عمر تشکیل داده بود، در صدد بودند که تناقض در گفتار و عملکرد عمر را بر همگان آشکار سازند؛ زیرا عمر قبلا با نسبت دادن حدیثی به پیامبر اسلام(صلی الله علبه و آله و سلم)) گفته بود که آن حضرت فرموده است «خلافت و نبوت در یک خاندان جمع نمیشود) این در حالی است که او در عمل حرف خود را نقض نموده و آن حضرت را برای خلافت در شورا کاندید نموده بود!

الف) قطب الراوندی در این زمینه چنین روایت میکند:

«أن عمر لما قال: کونوا مع الثلاثة التی عبد الرحمن فیها، قال ابن عباس لعلى علیه السلام: ذهب الامر منا، الرجل یرید أن یکون الامر فی عثمان، فقال علی علیه السلام: وأنا أعلم ذلک، ولکنی أدخل معهم فی الشورى، لان عمر قد أهلنی الآن للخلافة، وکان قبل ذلک یقول: إن رسول الله صلى الله علیه و آله قال: إن النبوة والإمامة لا یجتمعان فی بیت، فأنا أدخل فی ذلک لأظهر للناس مناقضة فعله لروایته[4].»، وقتی که عمر گفت آن گروهی را انتخاب کنید که عبد الرحمن بن عوف[5]در آن گروه است، ابن عباس به علی (علیه السلام) گفت: خلافت از دست ما رفت؛ این مرد میخواهد که خلافت به دست عثمان بیفتد. علی (علیه السلام) فرمود: من نیز به این موضوع آگاهی دارم؛ ولی او با این کار که مرا در شورا قرار داد، مرا شایسته خلافت میداند، در حالی که او پیش از این میگفت: «رسول خدا (صلی الله علبه و آله و سلم) فرموده است که نبوت و خلافت در یک خانواده جمع نمیشود.» بنابراین من در شورا شرکت میکنم تا برای مردم ثابت کنم که عمل عمر با روایتش ناسازگار است.

ب) شیخ صدوق با سلسله سند از امام صادق (علیه السلام)

أبى رحمه الله قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه باسناده رفعه إلى أبى عبد الله "ع" قال: «...فلما بویع عثمان قال له العباس: ألم أقل لک، قال له یا عم انه قد خفى علیک أمر، أما سمعت قوله على المنبر ما کان الله لیجمع لأهل هذا البیت الخلافة والنبوة فأردت ان یکذب نفسه بلسانه فیعلم الناس ان قوله بالأمس کان کذبا باطلا وإنا نصلح للخلافة، فسکت العباس[6].»؛ وقتی با عثمان بیعت شد، عباس به علی (علیه السلام) گفت: آیا به تو نگفتم چنین خواهد شد و خود را داخل در شورا نکن. حضرت در جواب فرمودند: ای عمو! آیا کلام دیروز عمر را نشنیدی که می گفت: خداوند نمیخواست خلافت و نبوت در یک خانواده جمع گردد؟ و من خواستم با حضور خود در شورا دروغ دیروز او را اثبات کنم و به مردم اعلام نمایم حرف او دروغ و باطل است و ما صلاحیت خلافت را داریم.

2) دوری از ایجاد فتنه در امت اسلامی

حضرت علی (علیه السلام) همواره برای جلوگیری از ایجاد تفرقه در میان جامعه نوپای اسلامی از حق مسلم خود چشم پوشی می‌نمودند، آن حضرت وقتی که برای سرکوبی پیمان شکنانی، همانند طلحه و زبیر عازم بصره شد ضمن ایراد خطبهای به این موضوع اشاره کرده و میفرماید: «إن الله لما قبض نبیه استأثرت علینا قریش بالأمر و دفعتنا عن حق نحن أحق به من الناس کافة فرأیت أن الصبر على ذلک أفضل من تفریق کلمة المسلمین و سفک دمائهم و الناس حدیثو عهد بالإسلام و الدین یمخض مخض الوطب یفسده أدنى وهن...[7]»؛ هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد، قریش با خوکامگی، خود را بر ما مقدم شمرده ما را که به رهبری امت از همه شایستهتر بودیم از حق خود باز داشت، ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنها است؛ زیرا مردم به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملو از شیر بود که کف کرده باشد و کوچکترین سستی و غفلت آن را فاسد میسازد و کوچکترین فرد آن را وارونه میکند...

عمر با بیان خود که تهدید نموده بود اگر کسی در شورا شرکت نکرد گردن او را بزنید[8]، زمینه ایجاد اختلاف و فتنه در میان امت اسلامی را آماده نموده بود؛ لذا وقتی که عباس عموی آن حضرت به او گفت: «لا تدخل معهم، وارفع نفسک عنهم[9]»؛ در شورا شرکت مکن و از آنها جدا شو. امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: « انی أکره الخلاف»؛ من دوست ندارم اختلافی به وجود بیاید.

آری حضرت علی (علیه السلام) روی نکته حساسی انگشت گذاشته بود؛ زیرا عمر چنان بستر فتنه را گسترانده بود که وقتی آن حضرت کوچکترین اعتراض نسبت به چگونگی گزینش عثمان نمود، عبدالرحمن بن عوف آن حضرت را تهدید کرد و گفت: « لا تجعلن على نفسک سبیلا یا علی -یعنى أمر عمر أبا طلحة أن یضرب عنق المخالف[10]-.»؛ ای علی! خود را در معرض خطر قرار مده.

همچنین وقتی که مقداد در مورد شایستگی علی (علیه السلام) برای خلافت سخن میگفت، عبدالرحمن به او گوشزد کرد که: «اتق الله یا مقداد! فإنی خائف علیک الفتنة[11]»؛ ای مقداد! از خدا بترس، من از بروز فتنه بر تو میترسم.

از آنچه که بیان شد، واضح گردید که یکی از دلایل حضور آن حضرت در شورا جلوگیری از قتنه در میان امت اسلامی، مخصوصا به قتل رساندن آن حضرت بود که با نبود علی (علیه السلام) جامعه اسلامی دچار فاجعهای عظیم میشد؛ زیرا گروهی مسلح به دستور عمر در بیرون منتظر بودند که آن حضرت را به شهادت برسانند. خود آن حضرت در این باره میفرماید:«...ِلَکِنِّی أَسْفَفْتُ إِذْأَسَفُّواوَطِرْتُ إِذْطَارُوا...[12]»؛ لکن (برای مصلحت) در فراز و نشیبها از آنها پیروی کردم...

3) حضور در شورا بهترین راه برای بیان فضائل

حضرت علی (علیه السلام) با حضور خود در شورا شش نفره، بهترین موقعیتی را به دست آورد تا اندکی از هزاران فضائل و برتری خود بر دیگران را بیان نماید؛ تا حجت را بر خفته دلان و ناآگاهان و حاضران در مجلس تمام نماید؛ لذا در همان مجلس فرمایشی برخاست و به بیان فضائل و مناقب خود که حاضران در مجلس بارها از زبان پیامبر اسلام (صلی الله علبه و آله و سلم) شنیده بودند، پرداخت.

ابن حجر در کتاب صواعق المحرقه گوید: «أن علیا یوم الشورى احتج على أهلها فقال لهم أنشدکم بالله هل فیکم أحد أقرب إلى رسول الله فی الرحم منی ومن جعله نفسه وأبناءه أبناءه ونساؤه نساءه غیری قالوا اللهم لا الحدیث[13].»؛ به درستی کهعلی (علیه السلام) در روز شورا نسبت به حق و برتری خود به دیگران احتجاج کرد و فرمود: خدا را بین خود و شما شاهد می‌گیرم،غیر از من کدام یک از شما از حیث رحم به پیامبر(صلی الله علبه و آله و سلم) نزدیک‌تر است؟ پیامبر غیر از من چه کسی را نفس خود و فرزندان او را فرزندان خود و زنان او را زنان خود قرار داد؟ همه گفتند: راست می‌گویی حرفی نداریم.

همچنین علی(علیه السلام) در آن شورا به پا خواست و بعد از ستایش پروردگار و یادآوری خاطره بعثت پیامبر (صلی الله علبه و آله و سلم) فرمود: « فنحن بیت النبوة ومعدن الحکمة وأمان أهل الأرض ونجاة لمن طلب لنا حق إن نعطه نأخذه وإن نمنعه نرکب أعجاز الإبل ولو طال السرى ... لن یسرع أحد قبلی إلى دعوة حق وصلة رحم ولا حول ولا قوة إلا بالله اسمعوا کلامی وعوا منطقی ...[14]»؛ ما اهلبیت نبوّت ومعدن حکمت، و امان اهل زمین، و باعث نجات آن کسی هستیم که چنین بخواهد، ما حقی داریم که اگر به ما داده شود آن را دریافت می کنیم، و اگر ما را از آن باز دارند (هم چون اسیران ) بر پشت شتران سوار شویم، هر چند زمان آن دراز و بسیار طولانی باشد... هیچ کس به دعوت حق و رعایت خویشاوندی از من ارجح نبوده است و لاحول و لا قوة الا بالله، سخن مرا بشنوید و گفته مرا فرا گیرید...

باز حضرت علی (علیه السلام) در خطبهای در این زمینه بیان میدارند: «وَ قَدْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّکَ عَلَى هَذَا اَلْأَمْرِ یَا؟ اِبْنَ أَبِی طَالِبٍ؟ لَحَرِیصٌ فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اَللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِی وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِی دُونَهُ فَلَمَّا قَرَّعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِی اَلْمَلَإِ اَلْحَاضِرِینَ هَبَّ کَأَنَّهُ بُهِتَ لاَ یَدْرِی مَا یُجِیبُنِی بِهِ...[15]»؛ شخصی در روز شورا به من گفت: «ای فرزند ابوطالب نسبت به خلافت حریص میباشی» در پاسخ به او گفتم: به خدا سوگند! شما با این که از پیامبر(صلی الله علبه و آله و سلم) دورترید، حریصتر میباشید؛ اما من شایستهتر و نزدیکتر به پیامبر اسلامم،همانا من تنها حق خود را مطالبه میکنم که شما بین من و آن حائل شدید، و دست رد بر سینهام زدید، پس چون در جمع حاضران با برهان قاطع او را مغلوب کردم، درمانده و حیران شد و نمیدانست در پاسخم چه بگوید

4) گرفتن بهانه از دیگران

حضرت علی (علیه السلام) با شرکت در شورا و احتجاج به حقانیت خود، ماهیت و زوایای پیدا و پنهان شورا را ترسیم نمود و اگر در شورا شرکت نمیکرد به دروغ میگفتند که علی (علیه السلام) خود نخواست و پیشنهاد خلافت از طرف خلیفه عمر را رد نمود؛ لذا آن حضرت با اینکار جلوی چنین دروغی را گرفت و چه بسا اگر حضرت علی (علیه السلام) در شورا شرکت نمی‌کرد امروز آن حضرت را به عنوان خلیفه چهارم نیز قبول نداشتند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . [1]. تاریخ الیعقوبی، ج2، ص437، ایام عمر بن الخطاب؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج8، ص111.

[2] . ابولؤلؤ، برادر (عبدالله بن ذکوان القرشى، أبو عبد الرحمن المدنى، المعروف بـأبى الزناد.) است، او جزء اساتید صاحب کتب صحاح سته است و با عباراتی همانند «ثقة، حجة، فقه اهل المدینة» از او یاد شده است. ر.ک: تهذیب الکمال، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی، ج14، ص476؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج5، ص449، ش199.

[3] . نهج البلاغه، خ3، «...حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِیلِهِ جَعَلَهَا فِی جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّی أَحَدُهُمْ فَیَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اِعْتَرَضَ اَلرَّیْبُ فِیَّ مَعَ اَلْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ اَلنَّظَائِرِ لَکِنِّی أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا...»؛ سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان میباشم، پناه به خدا از این شورا! در کدام زمان من با اعضای شورا برابر بودم که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند و در صف آنان قرارم دهند؟ لکن (برای مصلحت) در فراز و نشیبها از آنها پیروی کردم... (حضرت علی (علیه السلام) در این خطبه به ترکیب ناهمگون شورا و همچنین علت مدارای خود با خلفاء، اشاره می‌نمایند)

[4] . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1، ص189؛ بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج17، ص72؛ همان، ج28، ص298؛ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، السید ابن طاووس، ص484؛

[5] . او شوهر خواهر عثمان بوده است. تاریخ الطبری، ابن جریر الطبری، ج3، ص294.

[6] . علل الشرائع، الشیخ الصدوق، ج1، ص170، باب 134، العلة التی من أجلها دخل أمیر المؤمنین "ع" فی الشورى.

[7] . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1، ص308؛ بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج32، ص62.

[8] . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1، ص187: «... فإن اتفق خمسة وأبى واحد فاضرب عنقه...»؛ ...اگر پنج نفر از آنها با هم بر سر خلافت یکی توافق کردند و یکی دیگر مخالفت کرد، گردن او را بزنید...

[9] . الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج3، ص66؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1، ص191؛ الإمامة وأهل البیت، محمد بیومی مهران، ج1، ص360.

[10] . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1، ص194؛ ؛ بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج31، ص66، همان ص430؛ الغدیر، الشیخ الأمینی، ج10، ص26؛

[11] . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1، ص194؛ شرح أصول الکافی، مولی محمد صالح المازندرانی، ج12، 468؛ بحار الأنوار، العلامة المجلسی، ج31، ص403؛

[12] . نهج البلاغه، خ3.

[13] . الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، أبی العباس أحمد بن محمد بن محمد بن علی إبن حجر الهیتمی، ص75.

[14] . تاریخ الطبری، الطبری، ج3، ص300؛ الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج3، ص74؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1، ص195.

[15] . نهج البلاغه، خ172.

سید محمد جعفر سبحانی