پژوهشی پیرامون: «حدیث؛ خبر؛ سنت؛ روایت و اثر»
551 بازدید
تاریخ ارائه : 10/27/2013 1:46:00 PM
موضوع: علوم حدیث

پژوهشی پیرامون: «حدیث؛ خبر؛ سنت؛ روایت و اثر»

مقدمه

یکی از مباحث حدیثی بحث از معنای لغوی و اصطلاحی «حدیث؛ خبر؛ سنت؛ روایت و اثر»

است که در علوم حدیثی کاربردهای خاص خود را دارند؛ لذا مورد توجه علمای حدیث واقع شده اند، در نوشتاری که تقدیم می گردد تحقیقی نسبتا جامع در این زمینه صورت گرفته است که اول معانی لغوی و اصطلاحی هریک از اصطلاحات فوق بیان می گردد، سپس فرق بین آنها مشخص گردیده و بعد از آن نظر مختار بیان خواهد شد.

حدیث

« حدیث» از ماده « حدث» و به معنای هر چیز نو و تازه است و گفتار و کلام را نیز حدیث گفته اند، چون تدریجا و یکی پس از دیگری حادث می گردد[1]. اما در اصطلاح هر یک از اهل سنت و شیعه، معنای خاصی را برای آن بیان کرده اند. حدیث در اصطلاح شیعه  همان طور که علامه مامقانی فرموده است، عبارت است از:« کلامی که از قول یا فعل و یا تقریرپیامبرو امامان حکایت می کند.[2]»

 بنابر این تعریف، هر کلامی که به معصوم (پیامبر و اهلبیت) نرسد، حدیث شمرده نمی شود.

علامه مامقانی در ادامه گوید: « نفس فعل یا تقریر، حدیث نیست.[3]»[لذا صحیح نیست که بگوییم: الحدیث قول المعصوم و فعله و تقریره]؛ زیرا قول معصوم غالبا، امر و نهی است بر خلاف حکایت از قول معصوم که در هر حال «اخبار» است.

شیخ بهایی نیز با اندکی تفاوت نسبت به تعریف علامه مامقانی می نویسد: «قول معصوم یا حکایت از قول یا فعل یا تقریر را حدیث گویند؛ ولی نفس فعل و تقریر معصوم حدیث نیست، بلکه سنت است؛ لذا بین سنت و حدیث نسبت عموم و خصوص است؛ حدیث عام و شامل هر کلام منقول از معصوم است؛ ولی سنت کلام منقول در باب احکام شرعی است، بنابراین عبارت درباره نقل قضایای تاریخی؛ مثل «قتل الحسین یوم الاثنین و...» سنت شمرده نمی شود.[4]»

شهید ثانی می گوید: «حدیث چیزی است که از معصوم (اعم از نبی و امام) رسیده باشد.[5]»

به نظر می رسد که تعریف علامه مامقانی تعریف خوبی باشد، شاید به همین جهت است که علامه سبحانی می فرماید: «حدیث کلامی است که از قول یا فعل یا تقریر معصوم حکایت می کند... لذا به سخنی که به معصوم منتهی نگردد حدیث گفته نمی شود.[6]»

حدیث در اصطلاح محدثان اهل سنت مترادف «سنت» است و غالبا به کلامی اطلاق می گردد که منسوب به پیامبر باشد و همچنین شامل قول صحابه و تابعان نیز می شود.

ابن حجر در کتاب فتح الباری می گوید: «در اصطلاح شرع، حدیث چیزی است  که منسوب به پیامبر است، و گویا این در مقابل قرآن است که قدیم می باشد.[7]»

سیوطی نیز گوید: «حدیث عبارت از فعل، قول و تقریر پیامبر و اصحاب او و تابعان است.[8]»

با توجه به تعاریف اهل سنت و شیعه درباره حدیث تفاوتهای اساسی ذیل کاملا مشهود است:

الف) از نظر محدثان اهل سنت، حوزه و دامنه حدیث گسترده است و زیر مجموعه های گوناگونی را شامل می شود مانند: قول و فعل و  تقریر پیامبر و صحابه[9] و تابعین[10] و مخضرمی[11].

ب) از نظر امامیه، حدیث یک مصداق دارد و آن هم فعل و قول و تقریر معصوم «پیامبر؛ ائمه و حضرت زهرا» است؛ اما افراد دیگری؛ مثل صحابی و تابعی بیرون از این تعریف هستند.

خبر

ابن فارس گوید: «خبر دو ریشه دارد و اصل و ریشه آن به معنای علم است و بر سستی و نرمی هم دلالت می کند. و در اسمای خداوند، خبیر به معنای عالم به همه چیز است.[12]»

همچنین  تاج العروس می نویسد: «خبر در عرف و لغت چیزی است که از دیگری نقل شود و زبان دانان عرب احتمال ذاتی صدق و کذب داشتن را بر آن افزوده اند و محدثان آن را به معنای حدیث به کار برده اند.[13]»

بعضی از لغویون خبر را به معنای  عرفان و شناخت  شیء گرفته اند. راغب گوید: «خبر عبارت از علم به اشیاء است...و بعضی گفته اند خبر شناخت باطن امر است.[14]» همچنین در کتاب النهایة آمده است «زمانی گفته می شود چیزی را شناختم که انسان حقیقت آن را بشناسد.[15]»

باتوجه به عبارات علمای لغت، اصل خبر به معنای علم و آگاهی است و همچنین مرادف با عرفان و شناخت شیء استعمال شده است، به همین خاطر ابوهلال عسکری درباره فرق بین علم و خبر گوید: « خبر معنایی زائد بر علم دارد و آن این است که خبر علم به کنه و حقایق معلومات است ...؛ مثل قول شما وقتی که حقیقت چیزی را درک می کنی، گویی از حقیقت آن چیز آگاه شدم.[16]»

خبر در اصطلاح به معانی ذیل آمده است:

1.خبر اعم از حدیث

حدیث اخص از خبر است؛ یعنی حدیث مخصوص چیزی است که از معصوم صادر شده باشد؛ ولي خبر عام است؛ هم شامل قول معصوم می شود و هم غیر معصوم[17]. سیوطی نیز همین معنا را بیان کرده است.[18]

2.مرادف با حدیث

برخی معتقدند که خبر مرادف با حدیث است. محدث قمی در سفینة البحار از ابن حجر در شرح او بر (نخبة الفکر فی مصطلح الاثر) نقل می کند که علمای حدیث خبر را مترادف حدیث می دانند[19]. همچنین شهید ثانی در این زمینه گوید: «خبر مرادف حدیث است اعم از این که پیامبر و امام و صحابی و تابعی و یا غیر از اینها از علماء و دیگران باشد. و به این معنا است فعل و تقریر آنها. و این مشهورتر در استعمال و موافق تر با معنای لغت است.[20]»

3.متباینان

برخی از محدثین بین حدیث و خبر نسبت تباین قائل اند. محدث قمی این قول را به عنوان «قیل»از ابن حجر در شرح او بر (نخبة الفکر فی مصطلح الاثر) نقل می کند « ...گفته شده است حدیث چیزی است که از پیامبر رسیده باشد و خبر چیزی است که از غیر پیامبر رسیده باشد؛ لذا به کسی که مشغول به تاریخ و مانند آن است اخباری گفته می شود و به کسی که مشغول به سنت است محدث می گویند.[21]» علامه مامقانی نیز با اندکی اختلاف همین قول را اختیار کرده است.[22]

قول حق:

ظاهرا دیدگاه دوم (ترادف حدیث با خبر)صحیح تر به نظر می رسد؛ زیرا در عرف محدثان این دو به جای هم استعمال می شوند، همان طور که صبحی صالح در کتاب خود گوید:

«حدیث و سنت مرداف یگدیگر هستند که می توان هر کدام را به جای دیگری به کار برد.[23]»

و همچنین شهید ثانی در رعایه فرمود حدیث و خبر با هم مرادف اند و در ادامه بیان داشت: «و هذا هو الاشهر فی الاستعمال و اوفق لمعناه اللغوی.[24]»

سنت

« سنت » در لغت به معناي: طريقه، سيره و روش آمده است اعم از آن كه حسن باشد يا قبيح.[25] و در اصطلاح از نگاههای گوناگون، تعریفهای مختلفی دارد که هریک را بیان می کنیم:

الف) سنت در اصطلاح اصولیون

اصولی ها سنت را یکی از منابع تشریع می دانند و آن را چنین تعریف کرده اند: «هر آنچه که از پیامبر صادر شده باشد، اعم از آن که قول باشد یا فعل و یا تقریر.[26]» همه اصولیون (شیعه و سنی) این تعریف را قبول دارند؛ ولی اختلاف در توسعه آن است که اهل سنت،

سنت صحابه نیز داخل در آن دانسته و احکام آن را؛ که حجیت باشد بر سنت صحابه مترتب کرده اند[27]؛ ولی شیعه سنت را به سنت اهلبیت تعمیم داده اند[28]

ب) سنت در اصطلاح فقهاء

فقهاء سنت را درمقابل «بدعت» به کار برده اند[29] آنچه که بیشتر در عرف فقهاء به کار می رود سنت به معنای «استحباب» است که گفته اند: «سنت روش پیموده شدۀ در دین است بدون آنکه این روش واجب باشد[30]»

ج) سنت در اصطلاح محدثان

«سنت هر آن چیزی است که منسوب به پیامبر است، اعم از فعل، قول، تقریر، صفات، ویژگیهای اخلاقی و ظاهری او قبل از بعثت و قبل از بعثت، حال در شرع به عنوان حکم شرعی ثابت شده باشد یا نه.[31]»  بنابر این تعریف، سنت معنای وسیع و گسترده ای دارد و محدثان با این تعریف سعی نموده اند که پیامبر را الگو و اسوه در تمام مراحل زندگی معرفی نمایند.

روایت

روایت در لغت به معنای نقل و انتقال است چنان که به انسان یا حیوانی که آب حمل می کند «روایه» گفته می شود و به روز هشتم ذی الحجه که حاجیان برای رفتن به عرفات آب با خود می برند، «یوم الترویه» اطلاق می گردد. ابن منظور گوید: «روایت شتر یا قاطر یا حماری است که با آن آب حمل می شود و نیز به کسی که آب با خود حمل می کند روایت گفته می شود...و به روز هشتم ذی الحجه، روز ترویه گفته می شود؛ زیرا حجاج برای رفتن به عرفات آب با خود می برند.[32]» و در اصطلاح خبری است که به پیامبر و امام منتهی شود؛ خواه به شکل تواتر یا مستفیض و یا خبر واحد باشد[33].

بنابراین نتیجه می گیریم که روایت از ماده «روی» و به معنای سیراب شدن است و روایه شتر آبکشی است که برای انتقال آب مورد استفاده قرار می گیرد و سپس این لفظ بر مطلق جابجایی و انتقال اطلاق شده و بعد در نقل گفتار استعمال شده است.

اثر

یکی دیگر از اصطلاحات حدیثی «اثر» است که در لغت به معنای بر جای مانده از هر چیزی است[34]. و در قرآن کریم نیز به این معنا آمده است، همان طور که می فرماید «آنچه را از پیش فرستاده اند با آثار آنها درج می کنیم.[35]» همچنین به معنای «روایت نمودن» نیز آمده است[36]. و در اصطلاح به معانی ذیل است:

1. اعم از حدیث و خبر

در اصطلاح گروهی از محدثین شیعه، اثر اعم از حدیث و خبر دانسته شده و شامل کلام غیر معصوم نیز شده است.

علامه مامقانی معتقد است که «اثر» اعم از خبر و حدیث است و هر دو تای آنها را در بر می گیرد.[37]شهید ثانی نیز گوید: «اثر اعم از خبر و حدیث است و به هر دو تای آنها اثر گفته می شود.[38]» سپس می فرماید: «این قول بهتر است.[39]»

2. مرادف حدیث و خبر

بعضی از علمای اهل سنت اثر را مرداف حدیث و خبر دانسته اند، صبحی صالح در این زمینه گوید: «اثر مرادف با خبر و سنت و حدیث است...[40]»

3. مباین با حدیث

بعضی از صاحب نظران اثر را مباین حدیث دانسته اند و گویند «حدیث» آن است که از پیامبر رسیده باشد و «اثر» آن است که از صحابه و دیگران رسیده باشد. قاسمی در قواعد التحدیث گوید: «اثر، منقول از صحابه را گویند که اطلاق آن بر کلام پیامبر نیز صحیح است.[41]»

صبحی صالح در نقد این دیدگاه گوید: «هیچ دلیل توجیه کننده ای نداریم که اثر را ویژه منقول از صحابه و تابعین بدانیم.[42]»

همچنین به گفتار صحابه علاوه بر «اثر» اصطلاحات «روایت» و حدیث» نیز اطلاق شده است[43].

سیوطی اثر را مرادف حدیث می داند و گوید: «به اثر حدیث گفته می شود که به معنای روایت کردن است، و به محدث چون اثر را بیان می کند، اثری اطلاق می شود[44]

قول مختار

ظاهرا قول اول؛ یعنی (اعم بودن اثر از حدیث و خبر) صحیح به نظر می رسد، چناچه شهید ثانی به آن اشاره  کرده و آن را معروف در میان علمای حدیث دانسته است[45].

[1] . العين، خليل بن احمد الفراهيدي، ج 1، ص355: « و الحدیث، الجدید من الاشیاء.»؛ معجم مقاييس اللغة، احمد بن فارس بن زکريا، ج2، ص36« حدث، الحاء والدال والثاء أصلٌ واحد، وهو كونُ الشيء لم يكُنْ... والحديثُ مِنْ هذا؛ لأنّه كلامٌ يحْدُثُ منه الشيءُ بعدَ الشيء.»؛ (ح، د، ث) یک ریشه دارد که برناپیدایی که پیدا شده، دلالت می کند...و حدیث هم از همین باب است، چون سخنی است که اندک اندک و یکی پس از دیگری پیدا می شود.

[2] . مقباس الهدایة، مامقانی، ج1، ص57: « ان الحدیث فی الاصطلاح هو ما یحکی قول المعصوم او فعله او تقریره.»

[3] . همان.

[4] . الوجیزه فی الدرایة، شیخ البهایی، ص2.

[5] . الرعایة فی الدرایة، ص50، «[الحدیث] ماجاء عن المعصوم، من نبی او الامام.»

[6] . اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایة، جعفر سبحانی، «الحدیث هو کلام یحکی قول المعصوم او فعله او تقریره... و بهذا اعلم أن ما لا ینتهی الی المعصوم لیس حدیثا. »

[7] . فتح الباري،ابن حجر، ج1، ص233، باب33، باب الحرص علی الحدیث، ذیل حدیث99، «الْمُرَاد بِالْحَدِيثِ فِي عُرْف الشَّرْع مَا يُضَاف إِلَى النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَكَأَنَّهُ أُرِيدَ بِهِ مُقَابَلَة الْقُرْآن لِأَنَّهُ قَدِيم.»

[8] . تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي، ص15، «الحدیث اعم من ان یکون قول النبی و الصحابة و التابعی و فعلهم و تقریرهم.»

[9] . تدريب الراوي، عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي، ص116، «الموقوف [قول الصحابی] وهو المروي عن الصحابة قولا لهم أو فعلا أو نحوه متصلا كان أو منقطعا»

[10] . همان، ص124،«المقطوع [قول التابعی] وجمعه المقاطع والمقاطيع وهو الموقوف على التابعي قولا له أو فعلا»

[11] . مقباس الهدایة، مامقانی، ج1، ص114، «کسی است که جاهلیت و اسلام را درک کرده؛ ولی پیامبر را ملاقات نکرده است.»

[12] . معجم مقاييس اللغة، احمد بن فارس بن زکريا، «خبر، الخاء والباء والراء أصلان: فالأول العِلم، والثاني يدل على لينٍ ورَخاوة وغُزْرٍ.فالأول الخُبْر: العِلْم بالشَّيءِ. تقول: لي بفلان خِبْرَةٌ وخُبْرٌ. والله تعالى الخَبير، أي العالِم بكلِّ شيء.»

[13] . تاج العروس من جواهر القاموس، محمّد بن محمّد بن عبد الرزّاق الحسيني، أبو الفيض، الملقّب بمرتضى، الزَّبيدي، ج2، ص166، «ثم إنَّ أعلامَ اللُّغَةِ والإصْطِلاح قالوا: الخَبَر عُرْفاً ولُغَة: ما يُنْقَل عن العَيْر وزادَ فيه أهْلُ العَرَبِيَّة. واحْتَمَلَ الصِّدْقَ والكَذِبَ لِذَاتِه. والمُحَدِّثُون استَعْمَلُوه بمَعْنَى الحَدِيث.»

[14] . المفردات غريب القرآن، ص141، « الخبر العلم بالأشياء المعلومة من جهة الخبر،...وقيل الخبرة المعرفة ببواطن الأمر.»

[15] . النهاية في غريب الحديث والأثر، للإمام مجد الدين أبي السعادات المبارك بن محمد الجزري ابن الأثير، ج2، ص6، « خَبَرتُ الأمر أخبُره إذا عرَفتَه على حقيقته.»

[16] . الفروق اللغوية، أبو هلال العسكري، «الفرق بين الخبر والعلم: أن الخبر هو العلم بكنه المعلومات على حقائقها ففيه معنى زائد على العلم...وإنما هو من قولك خبرت الشئ إذا عرفت حقيقة خبره»

[17] . مقباس الهدایة، مامقانی، ج1، ص60،«ان الحدیث اخص من الخبر و ان الخبر عام لقول کل انسان و الحدیث خاص بقول النبی»

[18] . تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي، ج1،ص15. «و قیل بینهما عموم و خصوص مطلق، فکل حدیث خبر و لاعکس.»

[19] . شیخ عباس القمی، «سفینة البحار»، ج2، ص544، باب الخاء بعده الباء. «الخبر عند العلماء هذا الفن مرادف للحدیث.»

[20] . الرعایة فی الدرایة، شهید الثانی، ص50، «الخبر المرادف للحدیث، اعم من ان یکون قول الرسول و الامام و الصحابی و التابعی و غیرهم من العلماء و الصلحاء و نحوهم و فی معناه فعلهم و تقریهم و هذا هو الاشهر فی الاستعمال و اوفق لمعناه اللغوی.»

[21] . شیخ عباس القمی، «سفینة البحار»، ج2، ص544، باب الخاء بعده الباء.«... و قیل الحدیث ما جاء من النبی و الخبر ما جاء من غیره  و من ثم قیل لمن شتغل بالتواریخ و ما شاکلها: الاخباری، و لمن اشتغل بالسنة النبویة المحدث.» سیوطی نیز همین تعریف را به عنوان "قیل" ذکرکرده است، تدریب الراوی، ص15.« وقيل: الحديث ما جَاء عن النَّبي صلى الله عليه وسلم والخبر ما جاء عن غيره ومن ثَمَّ قيل لمن يشتغل بالسُّنة: مُحدِّثوبالتواريخ ونحوها: أخباري.»

[22] . مقباس الهدایة، مامقانی، ج1، ص62«انهما متباینان، و ان الحدیث خاص بماجاء عن المعصوم من النبی  و الامام و الخبر خاص بما جاء عن غیره  و من ثم قیل لمن یشتغل بالتواریخ و ما شاکلها الاخباری، و لمن یشتغل بالسنة النبویة المحدث. »

[23] . علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص3، «...الحدیث و السنة مترادفین متساویین، یوضع احدهما مکان الاخر.» 

[24] . الرعایة فی الدرایة، شهید الثانی، ص50.

[25] . ابن منظور، « لسان العرب»، ج13، ص225، «و السنة السيرة، حسنة كانت او قبيحة...»

[26] . إرشاد الفحول إلي تحقيق الحق من علم الأصول، محمد بن علي بن محمد الشوكاني، ج1، ص95، «ما صدر عن النبي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ من غير القرآن من قول أو فعل أو تقرير»

[27] . الموافقات في أصول الفقه [الموافقات، الشاطبي]، إبراهيم بن موسى اللخمي الغرناطي المالكي، ج4، ص76، « والثاني ما جاء في الحديث من الأمر باتباعهم وأن سنتهم في طلب الاتباع كسنة النبي صلى الله عليه و سلم.»

[28] . قوانين الاصول، میرزا ابوالقاسم القمی، ص409، «المقصد الثالث في السنة: وهو قول المعصوم عليه السلام أو فعله أو تقريره الغير العاديات.»؛ السنة في الشريعة الإسلامية، محمد تقي الحكيم، ص8.

[29] . إرشاد الفحول إلي تحقيق الحق من علم الأصول، محمد بن علي بن محمد الشوكاني،ج1، ص33: «وأما في عرف أهل الفقه فإنما يطلقونها على ما ليس بواجب وتطلق على ما يقابل البدعة.»؛ السنة في الشريعة الإسلامية، محمد تقي الحكيم، ص 7، «السنة ... وتطلق في عرف الفقهاء على ما يقابل البدعة ، ويراد بها كل حكم يستند إلى أصول الشريعة في مقابل البدعة فإنها تطلق على ما خالف أصول الشريعة ولم يوافق السنة.». نهاية ابن الأثير، ج1، ص107، ماده( بدع ).

[30] . القاموس الفقهي، الدكتور سعدي أبوحبيب، ص 184، [السنة]في الشريعة: هي الطريقة المسلوكة في الدين من غير افتراض، و لا وجوب.»

 [31]. التعديل والتجريح، سليمان بن خلف الباجي، ج 1، ص14، «السنة فی الاصطلاح[المحدثین] ما نقل عن النبي صلى الله عليه وسلم من قول أو فعل أو تقرير أو صفة خلقية أو خلقية أو سيرة ، قبل البعثة أو بعدها ، أثبت ذلك حكما شرعيا أم لا .»؛ فضل اتباع السنة، محمد عمر بازمول، ج1، ص1.

[32] . لسان العرب، محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري، ج14، 347، « والراوية هو البعير أَو البغل أَو الحمار الذي يُستقى عليه الماء والرَّجل المستقي أَيضاً راوية... ويَوْم التّرْوِية يوْمٌ قبل يومِ عَرَفَةَ وهو الثامن من ذي الحِجّة سمي به لأَن الحُجّاج يتَرَوَّوْنَ فيه من الماء وينهَضُون إِلى مِنىً »

[33] . مجمع البحرين، الطریحی، ج2، ص757، ماده "روی"، «الخبر المنتهى بطريق النقل من ناقل إلى ناقل حتى ينتهي الى المنقول عنه من النبي أو الامام، على مراتبه من المتواتر والمستفيض، وخبر الواحد.»

[34] . لسان العرب، محمد بن مكرم بن منظور ج4، ص5،«والأَثر بالتحريك ما بقي من رسم الشيء»؛ الصحاح في اللغة، الجوهري، ج1، ص4، «والأَثَرُ بالتحريك: ما بقي من رسْم الشيء وضربةِ السيفِ. وسُنَنُ النبي صلى الله عليه وسلم: آثارُهُ.»

[35] . سوره یس، آیه12، «وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ»

[36] . تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي،ص4، «ويُقال: أثرت الحديث، بمعنى رويتهُ.»؛ علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص10، «یقال اثرت الحدیث، بمعنی رویته.»؛ الصحاح في اللغة، الجوهري، ج1، ص4، «والأَثْرُ أيضاً: مصدر قولك أَثَرْتُ الحديثَ، إذا ذكرْتَه عن غيرك. ومنه قيل: حديثٌ مأثورٌ، أي ينقلُه خَلَفٌ عن سلفٍ.»

[37] . مقباس الهدایة، مامقانی، ج1، ص64، «انه اعم من اخبر و الحدیث مطلقا.»

[38] . الرعایة فی الدرایة، شهید الثانی، ص50، «و الاثر اعم منهما مطلقا، فیقال لکل منهما اثر.»

[39] . همان، ص51، «و الاعرف ما اخترناه.»

[40] . علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص10، «فهو مرادف للخبر و السنة و الحدیث...»

[41] . قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث، جمال الدين القاسمي الدمشقي، ص، 62، «والأثر ما روى عن الصحابة ويجوز إطلاقه على كلام النبي أيضاً.»

[42] . علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص11، «فلا مسوخ لتخصیص الاثر بما اضیف للسلف من الصحابة و التابعین.»

[43] . فتح الباري، ابن حجر، ج6، ص355، «حَدَيث اِبْن عَبَّاس عَن عُمَر، هُوَ مِن رِوَايَة الصَّحَابِيّ عَن الصَّحَابِيّ.»؛ مقدمة ابن الصلاح، ابن الصلاح، ص، 182، « ... من رواية الصحابي عن التابعي... وكذلك رواية التابعي عن تابع التابعي...» و تنوير الحوالك شرح موطأ مالك، عبدالرحمن بن أبي بكر أبو الفضل السيوطي، «...رواية الصحابي عن مثله...»

[44] . تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي،ص4، «ويُقال: أثرت الحديث، بمعنى رويتهُ، ويُسمَّى المُحدِّث أثريًا نسبة للأثر.»

[45] . الرعایة فی الدرایة، شهید الثانی، ص50-51.

سیدمحمدجعفر سبحانی